خرید بک لینک
دل م بغض دارد و چشمان م اشک ... و دقایق م هلهله ی مریض !

تو که نیستی و من با ... چه کنم های تنهایی ... به هم پیوند خورده ایم !

تو که نمی بینی چگونه همهمه ی خاطره ها چه مظلومانه چون بغض ِ غریب ِ باران بر پنجره ی کبود ِ دلتنگی ... زمزمه می کند !

کاش بودی تا اینهمه نطفه های آرزوهای بی سرانجام به ای کاش های محال ... راه نداشت !

رفتی و ندیدی حجم ِ سنگین ِ نبودن ت و تا همیشه در آسمان ماندن ت ..چگونه مست و خراب به جنون ِ هق هق ِ می کشاند و چه درد ِ بزرگیست لمس کنی... مسافری در راه ِ زمین نیست ...نمی آید نمی آید ...نمی آید !!!

تو می دانی ... در هیچ فصل ِ لعنتی ... در هیچ شب ِ کشداری ... و در هیچ دلتنگی ِ مرموزی ... هیچ قهوه و فال و حافظ و فلسفه و عطر اقاقیا از بغض های فروخورده ی نم کشیده کم نمی کند ؟؟؟!

تو نیستی ... تو رفتی ...و من در این غربت کده ی زمین ... تنهایی را ملس ملس جان می دهم و بی انگیزگی را با تیک تاک ساعت به جلو می غلتان م !

تو نمی آیی و من هنوز پشت هر پنجره ی آمدن به جستجوی آرزوهای خفته ... بذر ِ امید می افشان م !

پ ن : سونامی ِ تلخ ِ رفتن ت ... و ترانه های او دیگر نمی آید مرا به هذیان می کشاند !

پ ن : عشق ِ دور نشین م ..از من تا تو ... تنهایی ست ...تنهایی ست !

پ ن : یگانه مرد آسمانی ام .. من در این غربستان جغرافیا بس ناجوانمردانه دلتن گ و غریب م !

برچسب: آسمان,نشین,قراریست, نویسنده: سارا رجبی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:55

صفحه بندی